بررسی وجوه بیانی دیدگاه‌های اجتماعی امام علی(ع) در کلمات قصار نهج البلاغه- قسمت ۲

حضرت علی ( ع ) تا سه سالگی نزد پدر و مادرش بسر برد و از آنجا که خداوند می خواست ایشان به کمالات بیشتری نائل آید ، پیامبر اکرم ( ص ) وی را از بدو تولد تحت تربیت غیر مستقیم خود قرار داد . تا آنکه ، خشکسالی عجیبی در مکه واقع شد . ابوطالب عموی پیامبر ، با چند فرزند با هزینه سنگین زندگی روبرو شد . رسول اکرم ( ص ) با مشورت عموی خود عباس توافق کردند که هر یک از آنان فرزندی از ابوطالب را به نزد خود ببرند تا گشایشی در کار ابوطالب باشد . عباس ، جعفر را و پیامبر ( ص)، علی ( ع ) را به خانه خود بردند . به این طریق حضرت علی ( ع ) به طور کامل در کنار پیامبر قرار گرفت . علی ( ع ) آنچنان با پیامبر ( ص ) همراه بود ، حتی هرگاه پیامبر از شهر خارج می شد و به کوه و بیابان می رفت او را نیز همراه خود می برد… ابن ابی الحدید در این باره می گوید : بدان که در میان اکابر و بزرگان و متکلمین گروه معتزله اختلافی نیست که علی بن ابیطالب نخستین فردی است که به اسلام ایمان آورده و پیامبر خدا را تایید کرده است .( همان )
۲-۰۷غدیر خم
پیامبر ( ص ) بعد از اتمام مراسم حج در آخرین سال عمر پربرکتش در راه برگشت در محلی به نام غدیرخم در نزدیکی جحفه دستور توقف داد ، زیرا پیک وحی فرمان داده بود که پیامبر ( ص ) باید رسالتش را به اتمام برساند . پس از نماز ظهر پیامبر ( ص ) بر بالای منبری از جهاز شتران رفت و فرمود : ای مردم ! نزدیک است که من دعوت حق را لبیک گویم و از میان شما بروم درباره من چه فکر می کنید ؟ مردم گفتند : گواهی می دهیم که تو آیین خدا را تبلیغ می کردی پیامبر فرمود : آیا شما گواهی نمی دهید که جز خدای یگانه ، خدایی نیست و محمد بنده خدا و پیامبر اوست ؟ مردم گفتند : آری ، گواهی می دهیم . سپس پیامبر ( ص ) دست حضرت علی ( ع ) را بالا گرفت و فرمود : ای مردم ! در نزد مؤمنان سزاوارتر از خودشان کیست ؟ مردم گفتند : خداوند و پیامبر او بهتر می دانند . سپس پیامبر فرموند : ای مردم ! هر کس من مولا و رهبر او هستم ، علی هم مولا و رهبر اوست . و این جمله را سه بار تکرار فرمودند . بعد مردم این انتخاب را به حضرت علی ( ع ) تبریک گفتند و با وی بیعت نمودند .(همان )
۲-۰۸شهادت امام علی ( ع )
بعد از جنگ نهروان و سرکوب خوارج برخی از خوارج از جمله عبدالرحمان بن ملجم مرادی ، و برک بن عبدالله تمیمی و عمروبن بکر تمیمی در یکی از شبها گرد هم آمدند و اوضاع آن روز و خونریزی ها و جنگهای داخلی را بررسی کردند و از نهروان و کشتگان خود یاد کردند و سرانجام به این نتیجه رسیدند که باعث این خونریزی و برادرکشی حضرت علی ( ع ) و معاویه و عمروعاص است . و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند ، مسلمانان تکلیف خود را خواهنددانست . سپس با هم پیمان بستند که هر یک از آنان متعهد کشتن یکی از سه نفر گردد . ابن ملجم متعهد قتل امام علی ( ع ) شد و در شب نوزدهم ماه رمضان همراه چند نفر در مسجد کوفه نشستند . آن شب حضرت علی ( ع( در خانه دخترش مهمان بودند و از واقعه صبح با خبر بودند ، وقتی موضوع را با دخترش در میان نهاد ، ام کلثوم گفت : فردا جعده را به مسجد بفرستید . حضرت علی ( ع ) فرمود : از قضای الهی نمی توان گریخت . آنگاه کمربند خود را محکم بست و در حالی که این دو بیت را زمزمه می کرد عازم مسجد شد . کمر خود را برای مرگ محکم ببند ، زیرا مرگ تو را ملاقات خواهدکرد . و از مرگ ، آنگاه که به سرای تو درآید جزع و فریاد مکن ابن ملجم ، در حالی که حضرت علی ( ع ) در سجده بودند ، ضربتی بر فرق مبارک ان حضرت وارد ساخت و خون از سرش در محراب جاری شد و محاسن شریفش را رنگین کرد… حضرت علی(ع) در ۲۱ماه رمضان به شهادت رسید و درنجف اشرف به خاک سپرده شد ومزارش میعادگاه عاشقان حق وحقیقت شد. (همان منبع: ۱۸)
ولى فیلسوف معروف جلال الدین دوانى که قبلا از اعاظم دانشمندان اهل سنت بود و در آخر امر به آئین تشیّع گروید در کتاب «نُورُالهِدایَهِ فى إثباتِ الإمامهِ» مى‏نویسد: اکابر اهل سنت گفته‏اند: سر این که امیر المؤمنین (ع) را (کرم اللّه وجهه) گفته‏اند اینست که «فاطمه بنت اسد» مادر آن حضرت در وقتى که آبستن به او بود، هر گاه پیغمبر خدا را مى‏دید، بى اختیار از جا برخاسته و به آن حضرت سلام مى‏کرد. روزى رسول خدا که هنوز به مقام رسالت نرسیده بود، علت آن قیام ناگهانى را از آن بانوى عالیقدر پرسید، فاطمه بنت اسد جواب داد: جنینى که در مشیمه دارم به مجردى که شما را مى‏بینم تکانى مى‏خورد که احساس مى‏کنم برگشته و روى خود را به طرف شما نموده و مرا نیز ناگزیر مى‏سازد که در مقابل شما از جا برخیزم. (همان منبع: ۲۰۹)
۲-۰۹ سیّد رضى مؤلّف نهج البلاغه
در سال ۳۵۹ هجرى در یکى از خاندان علویان بغداد بچه‏اى متولد گشت که از جانب پدر و مادر نسبى بس شریف داشت. این کودک علوى که نامش محمد و بعدها مشهور به «سیّد رضى» و ملقب به «ذوالحسبین» گردید. از طرف پدر با پنج واسطه به امام همام حضرت موسى کاظم (ع) متصل و از جانب مادر نیز بعد از شش پشت به امام چهارم حضرت على بن الحسین (ع) نسبت مى‏رساند. ( همان)
۲-۰۱۰پدر و مادر و نیاکان سید رضى
پدر او حسین بن موسى از طرف بهاء الدوله دیلمى ملقب به «طاهر اوحد ذو المناقب» گردید. وى بزرگ نقباء آل ابی طالب و امیر الحاج و شخصا مردى با عظمت و ستوده خصال بود. او در نزد خلفاى عباسى و پادشاهان آل بویه و آل حمدان با جلالت قدر و کمال مهابت مى‏زیست و از جانب آنان به منظور عقد صلح و میانجیگرى و تنظیم امور رعایا و آسایش عباد سفارت داشت.
دانشمندان شیعه و سنى نوشته‏اند که در ایام کودکى سید رضى و برادر بزرگترش سید مرتضى، شیخ مفید عالم معروف شیعه شبى در خواب دید که یگانه دختر پیغمبر اسلام فاطمه زهرا (علیها السّلام) دست دو کودک گرامى خود امام حسن و امام حسین را گرفته نزد وى آورد و فرمود: «یا شیخ علمهما الفقه» یعنى اى مرد بزرگ علم فقه را به دو فرزند من بیاموز فرداى آن شب مادر سید رضى و سید مرتضى که اتفاقا فاطمه نام داشت، در حالى که دست کودکان خود سید مرتضى و سید رضى را در دست گرفته بود با کنیزان خود نزد شیخ مفید آمد و گفت: اى شیخ این دو کودک فرزندان من هستند، آنها را نزد شما آورده‏ام که علم فقه و احکام دین را به آنها بیاموزى شیخ بزرگوار از آن خواب و این تعبیر در شگفت ماند و بگریست، سپس به احترام آنان از جاى برخاست و به مادرشان سلام کرد و خواب خود را براى آنها نقل نمود. آن گاه با کمال اشتیاق و اخلاص تعلیم و تربیت آنها را به عهده گرفت و در ارتقاى آنان، به مدارج عالیه علمى و عملى کوشید تا آنجا که از نوابغ روزگار و علماى نامى به شمار آمدند. (همان منبع:۲۲)
مادر سید رضى خود بانوئى عالمه و فاضله بود. گویند شیخ مفید کتاب «احکام النساء» را براى او تألیف کرده است، چون مفید در آغاز آن نوشته است «من از سیده جلیله فاضله ادام اللّه اعزازها اطلاع یافته‏ام که مایل به تدوین کتابى است مشتمل بر همه احکامى که مکلفین محتاج به آن مى‏باشند و مخصوصا زنها باید بدانند او ادام اللّه توفیقها علاقه خود را براى تألیف این کتاب به من اطلاع داده است…».
سید رضى که یکى از بزرگترین نوابغ شیعه به شمار مى‏رود، برادر کوچکتر سید مرتضى علم الهدى است، سید رضى در سال ۳۵۹ یعنى چهار سال بعد از سید مرتضى در بغداد متولد گردید.( همان)
۲-۰۱۱نبوغ وى
سید رضى از همان زمانى که تازه به محضر استاد راه یافت موجب‏ ‏اعجاب استاد و شاگردان او گردید، و هر چه از نردبان زندگى بالا مى‏رفت بیشتر مورد تحسین دانشمندان و حسادت دشمنان که نمى‏توانستند نبوغ او را ببینند واقع مى‏شد. داستان پاسخى که او در سن نه سالگى به پرسش استادش «سیرافى» نحوى معروف داد و حاضران مجلس را از تیزهوشى خود به شگفت آورد مشهور است.
وى در خردسالى همراه برادرش سید مرتضى به استفاده فقه و دیگر علوم دین از محضر شیخ مفید پرداخت، و شرح اصول خمسه و کتاب «العمده» را نزد قاضى عبد الجبار معتزلى از متکلمین و اصولیان اهل سنت، آموخت، همچنین تاریخ و حدیث را از محمد بن عمران مرزبانى و ابو موسى تلعکبرى و ابوابى از فقه را از محمد بن خوارزمى و علم قرائت را با همه روایات آن از ابو حفض عمر بن ابراهیم کنانى فرا گرفت و هم مختصر طحاوى را نزد خوارزمى مزبور خواند.و نیز مختصر ابو الحسن کرخى را نزد ابو محمد اسد اکفانى و نحو و علوم عربیت را از على بن عیسى رمانى فرا گرفت، و هم پاره‏اى از علوم عربیت را نزد «ابن جنى» نحوى معروف و قسمتى از فنون بلاغت وادبیات را از «ابن نباته» خطیب نامى، آموخت. سید رضى علوم یاد شده را پیش از بلوغ نزد نامبردگان که همه از اساتید مسلم فن و مبتکرین علوم عربیت بودند تحصیل نمود در ده سالگى شروع به گفتن شعر کرد. قصائدى که در آن سن سروده هم اکنون در دیوانش موجود و به تنهائى نماینده فکر مواج و قریحه سیال و ذوق خداداد اوست. (همان منبع: ۲۴)
۲-۰۱۲نهج البلاغه و سید رضى
بطورى که گفتیم سید رضى تمام علوم متداول آن روز را از استادان طراز اول عصر و مبتکرین آن فرا گرفت و از سن هفده سالگى در آن علوم کتابها نوشت. تألیفات او در شمار عالیترین آثار دینى و علمى شیعه است و همه در کمال نفاست و عظمت مى‏باشد.
مشهورترین آثار جاویدان او کتاب بزرگ «نهج البلاغه» است که شهرت جهانى دارد و از همان زمان تألیفش تاکنون مورد توجه و تحسین دانشمندان و ادباى عالم قرار گرفته است و خود بهترین معرف نبوغ و شخصیت مؤلف بزرگوار آن «سید رضى» است.
سید رضى خطبه‏ها و کلمات و نامه‏هاى مولاى متقیان على (ع) را که بعد از قرآن مجید عالیترین دستور العمل زندگى و سبب توجه مردم به مبدأ و معاد است، از لابلاى کتب و رسائل بیرون آورده و با سبکى دلپذیر که حاکى از حسن سلیقه و ذوق سرشار او است‏در چهار بخش مرتب نموده و مقدمه‏اى فصیح و بلیغ بر آن نوشت و در هر مورد نکات برجسته و اشارات لطیف سخنان امیر المؤمنین را توضیح داده و درنتیجه بزرگترین اثر جاویدان را که از مغز نورانى و بزرگ دومین شخصیت عالم انسانى تراوش نموده است، به صورت کتابى جامع و کامل در اختیار جهانیان گذارد، و از این راه خدمتى بزرگ به مذهب تشیع نمود که تا جهان پایدار است بى شک اثر فناناپذیر او نیز باقى خواهد ماند.
۲-۰۱۳وفات سید رضى
با این همه باید گفت: خوش درخشید ولى دولت مستعجل بود زیرا این بزرگ مرد که مجموعه‏ى فضایل و کمالات بود در سن ۴۷ سالگى که در اوج شهرت بود و جهان آن روز انتظار خدمات و آثار قلمى تابناکترى را از او داشتند در سال ۴۰۶ چشم از جهان پوشید و روح بلند پروازش که قفس دنیا را براى طیران خود کوچک مى‏دید به ملکوت اعلى پرواز نمود. در گذشت ناگهانى او چنان شورى در دلها افکند که تمام وزراء و اشراف و فقها و قضات سنى و شیعه با پاى برهنه به در خانه‏اش آمدند، برادر بزرگش سید مرتضى بقدرى از مرگ وى اندوهناک گردید که تاب‏ نیاورد جنازه او را بنگرد، و از شدت غم و الم به حرم مطهر امام موسى کاظم (ع) رفت. فخر الملک وزیر دانشمند بهاء الدوله دیلمى بر جنازه‏اش نماز گزارد، و در خانه‏اش دفن کردند، و بعدها به کربلا انتقال دادند و در جنب مرقد جدش ابراهیم مجاب مدفون ساختند. عصر آن روز فخر الملک وزیر به حرم مطهر امام هفتم رفت و سید مرتضى را به بغداد باز گردانید.(همان منبع: ۳۰)
فصل سوم
مروری بر علم بیان
فصل سوم
مروری برعلم بیان
از آنجا که هم علم بیان و هم بدیع هر دو از ابواب فن بلاغت در ادب عربى است به عنوان مقدمه و اختصار ارائه ى تعریفى از بلاغت ضرورى مى نماید:
۳-۰۱علم بلاغت و ارکان آن
بلاغت در لغت به معنى وصول یا به انتها رسیدن یا به پایان رسیدن است. براى نیل به مطلوب مى گویند: بَلغَ فُلانٌ مُرادَهُ و براى رسیدن مسافران در انتهاى سفر به شهر مى گویند: بَلغَ الرَّکبُ المَدینهَ. معنى دیگر بلاغت تعبیر نیکو از “ما فى الضمیر” است بَلغَ الرَّجلُ بَلاغهً فَهوَ بَلیغٌأَحسنَ التّعبیرَ عمّا فى نَفسِهِ.( هاشمی؛۱۳۸۵: ۳۲)
و در اصطلاح عبارتست از مطابقت کلام با مقتضاى حال، همراه با فصاحت عبارات آن.
برخى علم معانى، بیان و بدیع را از ارکان سه گانه ى بلاغت و برخى دیگر ارکان علم بلاغت را منحصر در معانى و بیان مى دانند و بدیع را از توابع بلاغت قلمداد مى کنند.( همان) اینک تعریف علم بیان:
۳-۰۲تعریف علم بیان
علم بیان علمى است که بوسیله ى آن مى توان یک معنى واحد را به راه هاى مختلف ایراد کرد بر وجهى که بعضى از آن راه ها در دلالت بر معنى از بعضى دیگر واضح تر باشد.
دانش بیان از بنیادهاى استوار بلاغت است و آموختن فنون آن آدمى را با چهره هاى گوناگون خیال و صور رنگارنگ معنى آشنا مى سازد.
ایراد معنى واحد به گونه هاى مختلف به دلالتهاى وضعى غیر ممکن است، پس باید به دلالات عقلى توسل جست. مثلا اگر پدیده اى به شى دومى وابسته و آن یک به دیگرى متعلق باشد، در صورتى که بین آن سه پدیده اختلافى در وضوح یا خفاى تعلق وجود داشته باشد، دستیابى به هر کدام از آنها از طریق باقیمانده، معناى مندرج در تعریف علم بیان را حاصل مى کند که آن همانا، ایراد معنى واحد به صورت هاى مختلف با اختلاف در وضوح است.
در دلالت عقلى که مبتنى بر تضمن یا التزام است، اگر لفظى که علاوه بر معنى وضعى خود، تلازمى با معناى دیگرى داشته باشد و ذهن را بدان منتقل کند، همراه با قرینه اى استعمال شود که مانع از اعتبار معنى حقیقى شود، مجاز و در غیر این صورت، کنایه است. مجاز به دو شاخه ى لغوى و عقلى تقسیم مى گردد. مجاز لغوى در صورتى که مبتنى بر علاقه ى تشبیه باشد، “استعاره” و در غیر این صورت، “مجاز مرسل” نام دارد.(همان منبع:۲۵)
بنابراین، مسایل علم بیان منحصر در استعاره و مجاز مرسل و مجاز عقلى و کنایه است. ولى چون استعاره مبتنى بر تحلیل تشبیه است، این قسم نیز بر ابواب علم بیان اضافه مى شود که بدلیل زیباییها و نکات بلاغى آن، نه به عنوان ابزار بحث استعاره، بلکه خود به عنوان یک هدف مستقل مورد بحث علماى بیان واقع مى گردد.

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است